خس آشیان
یک غزل از کلیم کاشانی بخوانید
پیری رسید وموسم طبع جوان کذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باریک بینی ات چو زپهلوی عینک است
باید زفکر دلبرلاغر میان گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دوبار نیست
روپس نکرد هرکه از این خاکدان گذشت
در راه عشق گریه متاع اثرنداشت
صدباراز کنار من این کاروان گذشت
از دستبرد حسن توبرلشگر بهار
یک نیزه خون گل ز سر ارغوان گذشت
حب الوطن نگر که زگل چشم بسته ایم
نتوان ولی زمشت خس آشیان گذشت
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی
با همتی که از سر عالم توان گذشت
مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود
آن سر که خاک راه شد ازآسمان گذشت
در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست
در قید نام ماند اگر از نشان گذشت
بی دیده راه گر نتوان رفت پس چرا
چشم از جهان چو بستی از او می توان گذشت
بد نامی حیات دروزی نبود بیش
آنهم کلیم با تو بگویم چسان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
دومین کتاب شعر همایش سراسری همسفر با پاییز با آثاری از شاعران ممتاز کشور در آخرین مراحل چاپ قرار دارد